تبليغاتX
یک قدم...

یک قدم...

یه لقمه حرف شخصی ...

جون ننت بکنش رفت بیل رو بیاره!!!

طرف میره خونه رشتیه مهمونی ، شب که همه خوابند زن رشتیه پا میشه مهمونه رو بیدار میکنه میگه بیا منو بکن. طرف میگه : نه شوهرت بیدار میشه میفهمه ! زنه میره بالا سره رشتیه یه بشکن میزنه : میگه دیدی بیدار نشد ، بیا بکن. طرف میگه : نه بیدار میشه. زنه میره یکی می زنه تو گوش رشتیه و میگه دیدی بیدار نشد بیا بکن طرف میگه : نه زنه میره تو آشپزخونه یه ماهیتابه میاره میزنه تو سره رشتیه و میگه دیدی بیدار نشد بیا بک طرف بازم میگه : نه یه وقت بیدار شه! زنه پامیشه میره تو حیاط ، مرد رشتیه بلند میشه به دوستش میگه : جون ننت بکنش رفت بیل رو بیاره!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 12:1  توسط من  | 

يه روز يه خانوم حاجی بازاری می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش

يه روز يه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و ديگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بريزه رو سرش که شنيد زنگ در خونه رو می زنند. تند و سريع لباسش رو می پوشه و می ره دم در و می بينه که حاجی براش توسط يکی از شاگردهاش ميوه فرستاده بوده. دوباره ميره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بينه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه می ره دم در و می بينه اينبار پستچی اومده و نامه آورده. بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بينه حسن آقا کوره ست. بنابراين با خيال راحت همون جور لخت و پتی می ره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خيالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بياد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قديمی حاج آقا و حاج خانوم بوده. درضمن حاج خانوم می بينه که حسن آقا با يه بسته شيرينی اومده بنده خدا. تعارفش می کنه و راه ميافته جلو و از پله ها می ره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عريون ميشينه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. مي گه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! اين طرفا؟ حسن آقا سرخ و سفيد می شه و جواب می ده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اينم شيرينی اش که آوردم خدمتتون .....
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 11:46  توسط من  | 

نتیجه می گیریم کل انقلاب 57 یک فتنه بر علیه آقای خامنه ای بود !

فرزندان بهشتی، مطهری، طالقانی و خمینی عامل فتنه هستند. همسران رجایی، همت و باکری حامیان فتنه اند. نزدیکان خمینی مثل کروبی و موسوی و هاشمی هم خود فتنه هستند. نتیجه می گیریم کل انقلاب 57 یک فتنه بر علیه آقای خامنه ای بود!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 20:38  توسط من  | 

بایید منصف باشیم...

حتماً همه این عکس رو دیدیم :




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 14:40  توسط من  | 

پست تر از پست

پست تر تر از آنانی که تن خود را در مقابل پول می فروشند شماهائی بودید که روح خود را در مقابل کیک و ساندیس فروختید...

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 19:25  توسط من  | 

انتقال احمدی نژاد با ماشین شماره تهران در ایلام !

اگر در عکس دقت کنید ماشین حامل احمدی نژاد شماره ایران 22 داره . یعنی نمره تهران ! مگه تو ایلام ماشین نبوده که از تهران ماشین میارن ایلام ؟ یا این که این ماشینها چیز خاصی داره که باید تو هر سفری باشن ؟
خرج انتقال همین اتوموبیل ها چقدر میشه ؟ آیا با هواپیما هر دفعه این اتوموبیل ها رو انتقال می دن ؟؟
واقعاً جای سوال داره !

http://tabnak.ir/files/fa/news/1389/3/11/58957_925.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 12:58  توسط من  | 

تو رو جون ستاره ها ....

10 سال گذشت . 10 سال پیش دیدمت . یادته عشق من ؟ یادته چطوری ذول می زدم به نگاهت ؟
اره عزیزک دل من 10 سال گذشته . تو رفتی و من موندم . من موندم هنوز تو همون روزای قشنگ . هنوز هر روز تو رو کنار خودم مینشونم و موهات رو شونه می کنم .

تو خوبی گل من ولی من به خوشی عادت نداشتم . گفتم اگه بگم شاید نری  . شاید بمونی و بهتر از این باهام بشی .

چقدر می ترسیدم که تو هم باشی یه مشت دروغ.. چه بد شد که تو هم اونی که میگفتی نبودی....

تو رو جون ستاره ها ، نایی ندارم بشکنم اگه نمی خوای بیای گلم ، بگو دلم رو بکنم . تو رو خدا جون گلا نخواه که آب بره از سرم . . .


+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 12:7  توسط من  | 

کار به کجا رسیده : فروش اکانت های بالاترین !

موضوع مشخصه ! نمونش که خیلی اعصابم رو خرد کرد اینجاست :

یک اکانت بالاترین

جالب اینجاست که این اکانت رو کسی میفروشه که اواتارش سپاهیه ! و بچه های همون جا هم بهش اعتماد ندارند و دستش می ندازند که جزو برادرهای گم نامه ! عجب . روزگار رو ببین . تازه امتیازش هم 100 هستش . یعنی بالا اولی هست ! یعنی تازه دعوت نامه گرفته ! ای خدا . کلی واسه بالاترین ارزش قائل بودیم و حالا حراج می زنن دعوت نامه های بالاترین رو به قیمت 16 هزارتومان !

کجا هستند اون یوزرهای بالاترینی که وقتی یه لینک رو با موضوع یا تیتر اشتباهی می بینند فوری بهش منفی می دن حتی بدون تذکر به صاحب لینک ، که آره غیرت دارند به بالاترین و نمی خوان که منحرف بشه . انحراف یعنی فروش ! فروش اون چیزی که چند ساله داریم بابتش زحمت می کشیم . یعنی فروش هویت شخصی ! فروش آدم در بالاترین !

چی بگه آدم ....

همش یه درده . یه درد که ..... بعضی ها واسه دعوت نامه های بالاترین له له می زنن و بعضی ها .. اونوقت بالاترین .... کار به کجا رسیده ! فروش اکانت های بالاترین !

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 20:44  توسط من  | 

یادش بخیر...

به بهانه نزدیک شدن به ماه پر حادثه خرداد .... یادش بخیر سال پیش همین موقع ...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 22:53  توسط من  | 

سوپرایز بعدی : عکس میرحسین موسوی در کنار سید محمد خاتمی در دوران نخست وزیری

بعد از پست قبلی که عکس های فوق العاده خاطره انگیزی از دوران باشکوه نخست وزیری مهندس موسوی بود و توسط دوستان خیلی اتسقبال شد حالا :

سید محمد خاتمی در دوره دوم نخست وزیری مهندس میرحسین موسوی وزیر ارشاد او بود.تئاتر شهر و تصویری از همراهی سید محمد خاتمی با میرحسین موسوی.


[تصویر: s8dhcxva43dgfcu8crix.jpg]
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 20:8  توسط من  |